موضوع این جلسه:
ادامه شرح روایت ١۵ (ابوعبیده حذّاء از امام باقر علیه السلام) نصیحتهای خداوند متعال به حضرت یونس برای صبر و مدارای افزونتر با قومش و درخواست عذاب آنان را نکردن و با آنان مانند طبیبی که بیمارش را مداوا میکند بودن، نه خشم گرفتن بر آنان و درخواست عذاب برایشان.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
جلسهٔ دوم از مباحثه درس معارف اهل بیت علیهمالسّلام که با موضوعیت قضایای حضرت یونس علیهالسّلام از قرآن و روایات در چهار بخشِ کلی، این مباحث تقسیمبندی شده که براساس چهار آیه از آیات شریفه قرآن که در چهار جای قرآن خدای تعالی قضیه حضرت یونس علیهالسّلام را خیلی زیبا ذکر کرده.
قسمت اولش از سوره مبارکه یونس آیه ۹۸ که قضیه حضرت یونس را ذکر کرده؛ برای بحث «ظهور عمومی» است که استفاده کنیم از ماجرای قوم حضرت یونس علیهالسّلام که امت پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم در عصر غیبت میتوانند همان کاری را که قوم یونس در غیبت حضرت یونس انجام دادند و توبه کردند و باعث ظهور حضرت یونس شد را انجام دهند که آیه ۹۸ سوره یونس بود:
«فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ» (يونس/٩٨)
که خب در درس اول، اینها را یک مقدار بهصورت فهرستبندی گفتیم.
در آیه بعدی که درس «ظهور شخصی» است؛ مال همین آیهای است که در نماز غفیله میخوانیم.
«و ذَالنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِیالظُّلُمَاتِ أَنْ لَاإِلَهَإِلاَّأَنْتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» (انبیاء/۸۷_۸۸)
که انشاءالله به آن هم میرسیم و روایاتش را بررسی میکنیم.
آیه سوم، سوره مبارکه «صافات» آیه ۱۳۹ تا ۱۴۸ که درس قضیه حضرت یونس علیهالسّلام است.
در مورد شخصیت حضرت یونس و فعالیتش برای مبلغین، انبیاء و روحانیین که اینها باید چگونه باشند تا کار تبلیغشان را درست انجام دهند.
«وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» (صافات/١٣٩)
بخش چهارم هم مقام انبیاء و درجاتشان است که حالا که مقام حضرت یونس علیهالسّلام را خدا در قرآن ذکر کرده و بهاصطلاح از نظر ظاهر شکستش را نشان داده؛ این برای چه بوده؟
از قبیل شکست امامحسین عليهالسّلام در کربلا بهصورت ظاهر. شکست امیرالمؤمنين علیهالسّلام بهصورت ظاهر به شهادت رسیدند.
اینها چه حکمتی پشتش هست؟
بخش چهارم هم سوره مبارکه قلم آیه ۴۸ تا ۵۰ است که بعداً بررسی میکنیم که میفرماید:
«فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَكْظُومٌ» (قلم/۴٨)
شاید این چهار بخش، چندین هفته یا چند ماه طول بکشد که حدود پنجاه روایت برای این چهار بخش داریم.
در جلسهٔ قبل، اولین روایت را بحث کردیم البته یک مقدار از آن روایت را بررسی کردیم. در این پنجاه روایت، این روایت مهمترین و مفصلترین روایتی است که سندش را هم دقت و بررسی کردیم، صحیح است.
از کتاب علی، کتاب امیرالمؤمنین علیهالسّلام، امام باقر علیهالسّلام میفرماید:
در بعضی کتبِ امیرالمؤمنین علیهالسّلام، ما یافتیم رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم برای ما حدیث کرد که جبرئیل این داستانِ حضرت یونس را برایمان تعریف کرد.
در جلسه قبل، یک صفحه از این روایت را ما خواندیم. بهحسب پرینتی که ما گرفتیم، شش صفحه و یکسوم صفحه، این روایت است. روایتش صفحه کامل است و یک مقدار طول دارد.
از کلیه قضایایی که درباره حضرت یونس هست، تکیه ما روی این روایت است که روایت صحیح است.
در قضیه حضرت یونس، چهار بخش داریم. الآن ما در بخش اول داریم این روایت را بررسی میکنیم. این روایت در همه بخشها به کارمان میآید.
البته در کلاسِ پیامرسان بله «درس فقه و معارف» که اسم کلاس هست، همهی شما در کلاس نیستین.
ولی در یکی از درسهایی از مکیال، مباحث حضرت یونس را یک مقدار گذاشتیم حالا برای شما هم امکانش را میدهیم.
بقیه روایت را امشب هم بتوانیم یک صفحه دیگر بخوانیم و چون شما جلسهٔ اولتان هست، اجمالاً در جریان هستید.
در منبرهای یک سال گذشتهی ما تقریباً در مورد این مطالب یک مقدار صحبت کردیم که حضرت جبرئیل، خودِ حضرت یونس را معرفی کردند که حضرت یونس چگونه بودند.
از صدوچندهزار نفر از قومشان در طول ۳۳ سال دعوت آن حضرت، فقط دو نفر به ایشان ایمان آوردند.
این دو نفر یکیشان زاهد و عابد بود. یکیشان آدم حکیمی بود که در این روایت، حضرت شغل اینها را هم ذکر میکنند که شغلهایشان هم ارتباط دارد با روحیاتشان.
آن یکی که حکیم بود، چوپانیِ گوسفندان را میکرد که ارتباط دارد با نوع برخوردش در قضیه حضرت یونس.
آن یکی هم که عابد و زاهد بود، هیزم جمع میکرد و میآورد میفروخت.
خلاصه حضرت یونس وقتی خسته شد و دیگر ظرفیت صبرش پر شد؛ گفت: خدایا! من ۳۳ سال از ۳۰ سالگی تا الآن که ۶۳ سال دارم، روی این قوم کار کردم.
دیگر من امیدی به اینها ندارم که ایمان بیاورند. حتی میخواستند من را بکشند و خلاصه خیلی هم اذیتم کردند.
تا اینجا رسیدیم که جلسه الآن میشود.
گفت: خدایا! عذابت را بر اینها نازل کن. اینها قومی هستند که ایمان نمیآورند.
بقیه روایت:
“قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی یُونُسَ؛
: خدا به حضرت یونس وحی کرد”.
در جوابِ اینکه عذاب را نازل کن؛ خدای تعالی به او وحی کرد و جوابش را اینطوری فرمود.
“أَنَّ فِیهِمُ الْحَمْلَ وَ الْجَنِینَ وَ الطِّفْلَ وَ الشَّیْخَ الْکَبِیرَ وَ الْمَرْأَهًَْ الضَّعِیفَهًَْ وَ الْمُسْتَضْعَفَ الْمَهِینَ؛
: در میان این قومِ تو زن باردار هست [ماههایی که بارداری مشخص است] و بعضیهایشان جنین هستند [یعنی بارداری مشخص نیست ولی خدا میداند که جنینی شکل گرفته] و بچه کوچک هست و پیرمرد بینشان هست و زن ضعیف بینشان هست و آدمهای بیچارهای که خیلی درآمدی ندارند و در چشم مردم، خیلی کسی آنها را حساب نمیکند”.
اینها همه مواردی است که خدای تعالی ذکر میفرماید که باید به آنها ترحم شود:
زن باردار، جنین، طفل، پیرمرد، طایفه زنها که یک مقدار ضعیفتر هستند و آدمهای مستضعف.
“أَنَا الْحَکَمُ الْعَدْلُ سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضَبِی لَا أُعَذِّبُ الصِّغَارَ بِذُنُوبِ الْکِبَارِ مِنْ قَوْمِکَ؛
: در حالی که من خدای حاکمی هستم که عادل هستم. رحمت من بر غضبم پیشی گرفته. من ضعیفها را به گناه آنهایی که بزرگ و مکلّف هستند، عذاب نمیکنم”.
“وَ هُمْ یَا یُونُسُ عِبَادِی وَ خَلْقِی وَ بَرِیَّتِی فِی بِلَادِی وَ فِی عَیْلَتِی؛
: ای یونس! اینها بندگان و خلق من هستند. آفریدههای من در شهرها و روی زمین هستند. اینها عیالات و نانخورهای من هستند”.
“أُحِبُّ أَنْ أَتَأَنَّاهُمْ وَ أَرْفُقَ بِهِمْ وَ أَنْتَظِرُ تَوْبَتَهُمْ؛
: دوست دارم با اینها با حوصله و تأنی رفتار کنم و با اینها مدارا کنم و منتظر توبه کردن اینها باشم”.
“وَ إِنَّمَا بَعَثْتُکَ إِلَی قَوْمِکَ لِتَکُونَ حیِطاً عَلَیْهِمْ؛
: من تو را به قومت فرستادم که دیوارِ دور اینها باشی”.
«حیِط» از «حَائِط» میآید. «حَائِط» یعنی دیوار.
«حیِطاً» یعنی مثل دیوار، اینها را محافظت کنی و محافظ اینها باشی.
مثل دیواری که خانه را محافظت میکند.
“تَعْطَفَ عَلَیْهِمْ بِالرَّحِمِ الْمَاسَّهًِْ مِنْهُمْ؛
: بهخاطر اینکه با اینها فامیل هستی، از موضوعِ فامیل بودن و رحِم بودن با اینها استفاده کنی که به اینها مهربان باشی”.
“وَ تَأَنَّاهُمْ بِرَأْفَهًِْ النُّبُوَّهًِْ؛
: با اینها با حوصله و مهربانیِ نبوت برخورد کنی”.
یعنی یک پیامبر بهخاطر اینکه واسطه بین خدا و خلق است، باید یک مهربانیِ خاصی نسبت به مردمی که زورش به آنها میرسد داشته باشد.
“وَ تَصْبِرَ مَعَهُمْ بِأَحْلَامِ الرِّسَالَهًِْ؛
: و با آنها صبر و حوصله کنی با حلم رسالت”.
یعنی صبرت براساس حلم رسالت باشد.
ببینید سه تا نکته اینجا هست:
یکی صبر است.
یکی حلم است.
یکی رسالت است.
یکی اینکه صبر کنی اما صبرت براساس بردباریِ رسالت باشد یعنی صبرت فرق میکند با صبرهای دیگر. صبری باشد که پشتش حلم و بردباری رسالت باشد.
جلسهٔ گذشته مثال زدیم، گفتیم: علم با حلم باید زینتداده شود. آدم عالم باید حلیم باشد.
به حلیم بهخاطر این حلیم میگویند، چون حوصله میبرد تا درست شود.
مثال زدیم به سدی که پشتش آب هست و این دیواره سد، آبها را نگهداری میکند که استفاده صحیحی از این آبها شود.
اگر این سد و دیوارهی سد نباشد، آن آبها همینطور روان میشوند و آن استفادهای که باید از آنها بشود؛ نمیشود. مثلاً هزاران برابرِ یک رودخانه معمولی.
آن آبِ پشت سد، علم عالِم است و علم رسول است. علمی که دارد مثل آبِ پشت سد است اما حلمش مثل دیواره سد است.
بهوسیله آن حلم و بردباری که باید داشته باشد، باید آن آبها را نگهداری کند و علمش را بهموقع و بهجا استفاده کند که خلق از آن استفاده کنند.
“وَ تَصْبِرَ مَعَهُمْ بِأَحْلَامِ الرِّسَالَهًِْ؛
: تو صبر کنی با آنها به حلم رسالت”.
یعنی با آن بردباری و حوصله و ذهنی که میخواهد حکم کند و کار انجام دهد و تصمیم بگیرد، باید با صبر و حوصلهی یک رسول خدا باشد.
“وَ تَکُونَ لَهُمْ کَهَیْئَهًِْ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی الْعَالِمِ بِمُدَاوَاهًِْ الدَّاءِ؛
: من انتظارم این است که تو باید برای آنها مثل یک پزشک و طبیبی باشی که این طبیب، هم عالم است و هم مداوا میکند با داروهایی که بکار میبرد”.
تو باید با آنها مثل طبیب باشی. یعنی طبیب نمیآید مریض را دعوا کند، بگوید: چرا اینطور هستی؟ چرا فلان کار را کردی؟
البته قبلاً هم گفتیم حالا هم میگوییم:
این درس برای ماها هست بهعنوان سالکالیالله چه طلبه باشند، چه غیر طلبه، همه طلبه هستند. همه جزء علماء حساب میشوند.
شماها الآن ممکن است شغلهای مختلفی داشته باشید ولی جزء علماء حساب میشوید.
در عالم ملکوت آدمهای دانایی حساب میشوید. آدمهایی که معرفت ائمه اطهار علیهمالسّلام در قلبتان وارد شده، معرفت امام زمان ارواحنافداه در قلبتان وارد شده.
خیلی از مطالبی که علماء روی منبرها گفتند، برایتان بیان شده. نمیتوانید بگویید: ما عالم نیستیم.
حالا عالم، علمش یکی کمتر است، یکی زیادتر است.
برای چه این را میگوییم؟
برای اینکه شما هم آن آبِ پشت سدّ بردباریتان را که علم است، درست استفاده کنید همینطور آب را رها نکنید، زمینها را خراب کند. یعنی دلها را ویران نکند.
طوری نباشد که بهخاطر کمصبری و کمحوصلهگی یکدفعه آدم، زنش را دعوا کند، بچهاش را دعوا کند و با آنها خشونت کند.
انسان باید مثل حضرت یونس که خدا دارد این موعظهها را برایش میکند؛ نسبت به زیردستانش و نسبت به آدمهای دیگر، حوصله و مدارا داشته باشد.
خب این مطلب مربوط به بخش سومِ آیاتی است که اشاره کردیم که یک عالم و یک مبلّغ چگونه باید باشد!
بهطور کلی رفتار یک مؤمن باید براساس لشکرهای عقلش باشد.
یکی از لشکرهای عقل در اینجا «صبر» است.
یکی «حلم» است.
یکی «علم» است.
خب همین سه تا را ما اینجا نیاز داریم.
اولاً ما وقتی میتوانیم صبور باشیم که صبرمان پشتوانهی علم داشته باشد. آدم همینطوری نمیتواند صبر کند.
«وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا؛ (کهف/۶٨)
: ای موسی! چگونه میتوانی صبر کنی بر چیزی که احاطه و علم به آن نداری».
چون به آن علم نداری، میگویی: چرا اینکار را انجام دادی؟ چرا بچه را کشتی؟
پس ما باید مجهز شویم به «لشکر علم» و «لشکر حلم» و «لشکر صبر».
منتها «صبر» یک مقدار خشک است. «حلم» روانش میکند انگار که روغن میزنیم به موتور ماشین، نرم کار میکند.
«حلم» نرمش میکند و آن مایهی اصلی که باعث میشود انسان، حلیم باشد…
آدم بردبار، با حوصله صبر میکند ولی آدمِ صبور، خشک هم باشد، خودش را نگه میدارد. با تلخی هم خودش را نگه میدارد.
ولی آدم حلیم، یک مقدار از آن خشکی و تلخی درآمده و صبر و تحملش را نرم کرده.
مثالی هم که میتوانیم بزنیم این است که:
یک بچه کوچک خردسال را در نظر بگیریم. نصف شب بلند میشود، گریه میکند، میگوید: من فلان اسباببازی را میخواهم.
شما میگویید: الآن مغازهها بسته هستند. از کجا من بروم اسباببازی بگیرم!
اینجا این بچه، حلیم نیست ولی بهخاطر اینکه هیچ راهی ندارد و میبیند که شما نمیروید برایش بگیرید؛ با تلخی و ناراحتی صبر میکند.
ولی شما که صبر میکنید یا یک بچه که پنج، شش سال از او بزرگتر است که میفهمد الآن مغازهها بسته است؛ صبر او با صبر بچه خردسال فرق میکند.
صبر او بهصورت حلم و بردباری است و بهصورت مدارا است.
چرا؟
چون یک علمی پشتش است و دانا شده که الآن مغازهها باز نیستند ولی آن بچه کوچک، دانا نیست. هنوز ذهنش ارتباط نمیدهد بین اطلاعات مختلفی که در ذهنش است. الآن اطلاعات اینکه مغازهها باز نیست، هنوز در ذهنش جای خودش را باز نکرده.
لذا صبر او با تلخی است یعنی مجبور است صبر کند ولی صبرِ آن بچهی بزرگتر همراه با حلم و بردباری است چون علم، پشتش است.
حالا ماها نسبت به خانوادههایمان، خانوادههایمان را باید یک امت، حساب کنیم.
فکر کنیم ما پایمان را جای پای حضرت یونس گذاشتیم و داریم در کلاس حضرت یونس درس میگیریم.
حضرت یونس یک فداکاری بزرگی کرده در تاریخ بشریت که آمده سر این کلاس، گچ خورده مثل معلمی که گچ میخورد و حرص میخورد که درس را منتقل کند ولو در نظر بچهها یک مقداری پايين باشد.
سؤال دقیقه ٢۴:٣۶]
جواب: در آنجا که طفل را مریض میکند؛ برای خودِ طفل، ما نمیدانیم وضعیت او را.
او پرونده خودش را دارد. مثلاً خدای تعالی اگر این پدر و مادر فرض کنید کار بدی هم نمیکردند هم بچه مریض میشد.
اگر پدر و مادر خوبی هم بودند، برای بچه برنامه مریضی برای اینکه این بچه بنیهاش قوی شود، مریض شود، خوب شود، خاصیت دنیا برود توی وجودش.
یعنی بدون کار بدِ پدر و مادر هم خدا، در حالتهای دیگر هم بچه را مریض میکند منتها اینجا خدا یک تیر و دو نشان زده.
هم بچه را در مسیر خودش برای قوی شدن.. هم پدر و مادر را خواسته یک تنبیهی کند.
چون میبینند بچه مریض است، رنج میکشند.
خدا میخواهد اینجا یک گوشمالی به آنها بدهد. برای پدر و مادر عذاب است ولی برای بچه عذاب نیست. بچه دارد مسیر خودش را طی میکند. [سؤال دقیقه ٢۶:۴٠] جواب: بله حتماً همینطور است یعنی هر انسانی بلکه هر موجودی حتی مثلاً مورچههایی که توی خونهتان راه میروند؛ تکتک آنها پرونده دارند.
مثلاً به این مورچه آب میرسد و خفه میشود ولی به آن یکی آب نمیرسد خفه شود.
چرا به این یکی رسید و خفه شد ولی آن یکی خفه نشد؟
اینها هر کدامشان پرونده دارند یعنی در نظامِ کلی، اینطوری است.
چه برسد به اينکه در مورد ما
زن و شوهر کنار همدیگر هستند مثلاً یکی از آنها بهشتی است و یکی از آنها جهنمی است. یا یکی از آنها درجه دوم ایمان است و یکی از آنها درجه سوم ایمان است. [سؤال دقیقه ٢٧:۴۵] در خانواده پیاده کردن اینها خیلی سخت است. مردها کارهای سخت بیرون از خانه را دارند بعد میآیند خانه، دوباره آن نرمی و لطافت شرح صدر در حوزه تبلیغ برای بچه خردسال را پیاده کردن واقعاً سخت است.
راهکارهایی در بعد تربیتی بفرمایید. چطور جمع کنم؟
من الآن بیرون بودم، جنس مرد این است که خدا او را برای کارهای بیرون ساخته. در اوج مشکلات، چکت برگشت خورده، بدهکار هستی، وارد حریم خانه میشوی. چهار، پنج تا بچه داری باید با آنها مثل حضرت یونس رفتار کنی. سخت است.
جواب: ما هم نسخهتان را میپیچیم. نسخهتان این است که نماز غفیله را یادتان نرود.
نماز غفیله مال بخش دوم مباحث ماست که حالا ما میخواهیم روی خودمان کار کنیم، مسیر حضرت یونس را باید برویم.
خدا حضرت یونس را برد در دل نهنگ و خلاصه حسابی او را پخت که او هم جسمش حسابی پخته شد و جسمش تحلیل رفت و گوشتش آب شد از لحاظ ظاهری و از لحاظ روحی هم خداوند گوشزد کرد که تو نباید کمصبری کنی.
در اینجا میتوانیم مثال بیمارستان را بزنیم.
خدای تعالی هم دارد همین را میفرماید. خداوند مثال بیمارستان را زده، میفرماید: تو باید مثل پزشک باشی.
پزشک هیچ وقت نمیآید مریض را مشت و لگد بزند و بگوید: تو چرا ناله میکنی؟ چرا درد داری؟
باید با او مدارا کند. رأفت و مهربانی با او داشته باشد و حوصله کند.
این کسبِ حوصله هم بهوسیله علم است.
جایگاه پزشک جایگاهی است که میگوید: من این چیزها را میدانم. موقعیت من این موقعیت است، موقعیتِ مریض من این موقعیت است. او مبتلا است، من مبتلا نیستم. او گرفتار است، من گرفتار نیستم و باید اینجا موقعیتسنج باشم.
امام زمان ارواحنافداه ماها را پرستار برای همسر و فرزند قرار دادهاند. نه اینکه فقط آنها مریض باشند، ما پرستار. بالعکس هم هست.
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ؛ (توبه/٧١)
: مؤمنين و مؤمنات، بعضیشان اولیاء بعضی دیگر هستند».
«يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»
یعنی هوای همدیگر را دارند. پرستار همدیگر هستند. به یگدیگر کمک میکنند.
یعنی زن باید پرستاری برای مردش کند، مرد هم پرستاری برای زنش بکند.
«هُن لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» (بقره/١٨٧)
حالا اگر او کوتاهی میکند، شما نباید کوتاهی کنید.
یک وقت میبینی او حالتِ مریض دارد، شما حالت پرستار داری. در این صورت آقا امام زمان ارواحنافداه از شما انتظار دارند.
ممکن است از ده برخوردی که پرستار با مریض دارد، مریض ده تا فحش و بد وبیراه به پرستار بگوید. مدیر بیمارستان میگوید: مشکلی ندارد. مریض است دیگر!
ولی اگر یکدفعه این پرستار بخواهد با بیمار تندی کند، مدیر بیمارستان دعوایش میکند. میگوید: تو حق نداری! جایگاه تو جایگاه پرستار است.
این قسمت، خیلی قسمتِ قشنگی است در این روایت که خداوند میفرمایند: ای یونس! تو با آنها چگونه باید باشی!
هنوز خدای تعالی دارد او را موعظه میکند که برای آنها مثل پزشکی باشی که عالِم است و آنها را با داروها مداوا میکند.
“فَخَرَقْتَ بِهِمْ”
یعنی تو با اینها رفتاری کردی که رفتارِ خشونتآمیز است. رفتار خوبی نیست.
«خَرْق» یعنی «پاره کردن».
بنده خدا ٣٣ سال با اینها مهربانی کرده، دعوت کرده.
اینجا فقط از خدا میخواهد که:
خدایا! اینها را عذاب کن.
یعنی کلاً همه چیزِ آنها از بین برود.
این را خدای تعالی «خَرْق» میداند. یعنی تو داری اینها را از هم متلاشی میکنی. انتظار ما از تو این است که با اینها مدارا کنی.
“وَ لَمْ تَسْتَعْمِلْ قُلُوبَهُمْ بِالرِّفْقِ؛
: با دلهای آنها رفق نکردی یعنی رفاقت نکردی”.
باید با دلهایشان رفاقت کنی. دل آنها را بدست بیاوری. با آنها مهربان باشی.
“وَ لَمْ تَسُسْهُمْ بِسِیَاسَهًِْ الْمُرْسَلِینَ؛
: با سیاست و مدیریت و برنامهریزیِ پیامبران با آنها رفتار نکردی”.
جواب: همین مدارا دیگر!
فرمودند: ما پیامبران به چیزی مثل مدارای با مردم سفارش نشدیم.
یعنی از همهٔ سفارشات بیشتر، مدارای با مردم است.
مثل اینکه میخواهی یک بچهٔ دوساله با شما راه بیاید. آیا میتوانی با قدمهای خودت با او راه بروی؟
نمیتوانی با قدمهای خودت او را دنبال خودت بکشانی. مثلاً اگر سرعتت را به ده درجه تقسیم کنیم؛ شما باید سرعتت را هشت درجه بیاوری پایین. به اندازه او که دو است، باید با او راه بیایی.
خب این حوصله میخواهد، صبر میخواهد، تحمل میخواهد. با مردم هم همینطور باید باشی.
جواب: خب آن دیگر مطابق احکام است.
اصل مطلب این است که قلبت با آنها مهربان باشد. با زن و بچه بگیر تا فامیل و مردمِ منطقهای که بخواهیم در آنجا تبلیغ کنیم و با آنها مدارا کنیم.
از قلبِ انسان وقتی حکم صادر شود که من باید با اینها مدارا کنم؛ بقیهاش برای انسان ردیف میشود.
اصلش آن حکمی است که در قلب انسان صادر میشود. بقیهاش که چکار کند و چگونه رفتار کند؛ مناسب آن صحنههایی است که با آن روبرو میشود.
”وَ لَمْ تَسُسْهُمْ بِسِیَاسَهًِْ الْمُرْسَلِینَ؛
: تو با آنها با طرز رفتارِ پیامبران رفتار نکردی، سیاستگذاری نکردی”.
“ثُمَّ سَأَلْتَنِی عَنْ سُوءِ نَظَرِکَ الْعَذَابَ لَهُمْ عِنْدَ قِلَّهًَْ الصَّبْرِ مِنْکَ؛
: بعد هم میخواهی بهخاطر اینکه با اینها نظر منفی پیدا کردی که اینها ایمان نمیآورند و کافر و بد هستند؛ بهخاطر کمصبریِ خودت، عذاب برای آنها درخواست میکنی”.
یعنی خدای تعالی دارد میفرماید: تو نباید روحیهات این روحیه باشد. بهخاطر کمصبری خودت نباید برای آنها درخواست عذاب کنی! صبر خودت را باید ببری بالا.
[سؤال دقیقه ٣٨:١۵] جواب: نه این عصمتشان را بهم نمیزند.این حوصلهٔ بیشتری را میطلبد. خدای تعالی حوصلهٔ بیشتری از حضرت یونس انتظار دارد.
از لحاظ قانون، همینکه پیامبر خدا آمده اینها را دعوت کرده و اینها نپذیرفتند؛ روی عدل خدا مستحق عذاب هستند.
ولی خدای تعالی چون فرمود که من مردم را برای رحمت خلق کردم، نه برای عذاب باید برود روی درجاتِ صبر.
لذا میفرمايد:
“وَ عَبْدِی نُوحٌ کَانَ أَصْبَرَ مِنْکَ عَلَی قَوْمِهِ؛
: در حالی که بندهٔ من نوح بر قومش از تو صبورتر بود”.
حالا حضرت یونس ۳۳ سال مردم را دعوت کرده، حضرت نوح ۹۵۰ سال. ببینید خدای تعالی چه انتظاری از حضرت یونس دارد!
[سؤال دقیقه ٣٩:٢۴] دارد یک الگو برایش تعریف میکند؟جواب: بله میفرماید: انتظار دارم تو هم مثل حضرت نوح صبور باشی.
“وَ أَحْسَنَ صُحْبَهًًْ؛
: او با مردم همراهیاش نیکوتر بود”.
“وَ أَشَدَّ تَأَنِّیاً فِی الصَّبْرِ عِنْدِی؛
: در تأنی کردن و حوصله کردن و در صبر، نزد من از تو خیلی درجهٔ بالاتری داشت”.
“وَ أَبْلَغَ فِی العُذر؛
: در اینکه عذر داشته باشد و برای مردم درخواست عذاب کند، از تو عذرش بلیغتر بود”.
“وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ؛
: در اینکه عذر داشته باشد و برای مردم درخواست عذاب کند؛ از تو عذرش بلیغتر بود”.
یعنی مورد تأييد بود که عذر داشته باشد که برای مردم درخواست عذاب کند اما تو هنوز نرسیدی به آن درجه که ما تأييد كنيم كه باید اينها عذاب شوند.
“فَغَضِبْتُ لَهُ حِینَ غَضِبَ لِی؛
: چون غضب او به آن حدی رسیده بود که مورد تأییدِ من بود؛ غضب او با غضب من، با هم مطابقت داشت”.
پاسخ: بله ببینید اینجا مربوط به مقامات و درجات انبیاء و کسانی است که میخواهند کار خدایی انجام دهند.
درجهی مربوط به حضرت زهرا سلاماللهعلیها «مقام توحید» است یعنی خواست خدا، خواست اوست. خواست او، خواست خداست.
حضرت نوح علیهالسّلام هم همینطور. به جایی رسیده که خواستش با خواست خدا یکی شده. یعنی اینقدر صبر کرده که بگوید: خدایا! هر موقع تو راضی هستی من غضب کنم، غضب میکنم.
حالا ممکن است با اهل بیت علیهمالسّلام درجاتشان هم در این «مقام توحید» با هم فرق کند.
ولی حضرت یونس علیهالسّلام در اینجا آن بحث توحیدش به یک علتی که بعداً اشاره خواهیم کرد، خدای تعالی یک لحظه او را به خودش واگذاشت، او مطابقت پیدا نکرد.
یعنی حق داشت درخواست عذاب کند و حقش بود ولی خدای تعالی میخواست او خیلی صبر کند.
حقش است! مثل اینکه شما حقتان است که در یک تصادف بروید به پلیس و دادگاه شکایت کنید ولی یکی میآید میگوید: آقا! گذشت داشته باش، بخشنده باش، مهربان باش.
بهخصوص که تو لباس روحانیت داری، تو مؤمن هستی، تو چهرهات به چهره مؤمنین میخورد. تو اگر الآن گذشت کنی، یک تبلیغی از دین کردی.
سؤال: در ارتباط با اقوام که حقم را ضایع کردند، من اگر بخواهم حقم را بگیرم، کسی منکر نمیشود اما انتظار میرود که باید عفو و بخشش داشته باشم.
جواب: بله.
[سؤال دقیقه ۴۴] حاج آقا شما میفرمایید: باید مدارا کنید. خب این یک کمالی است، یک فضیلتی است. نتوانستن این مدارا کردن دلیل چیست؟
یعنی در مقابل کسی که سالیان سال کنارش بودی، کنارت بوده، کمک کردی به او، پلهپله با او بودی. این را میتوانی مدارا کنی. با پدر و مادرت میتوانی مدارا کنی.
اما یکدفعه وارد زندگی مشترک شدی، میبینی کسی که احساساتت را خداوند نسبت به او متمرکز کرده حالا یک چیزی به تو میگوید، یک مسئلهای را عنوان میکند طوری که تو را بهم میریزد. آنجا چرا نمیتوانی مدارا کنی؟
در صورتیکه آن مدارا را قبلاً داشتی. مثلاً با گونههای دیگری از انسانها این مدارا را کردی ولی نسبت به این شخص برایت سخت است، دارد به قلبت فشار میآید. این دلیلش چیست؟
گفتیم: مرد باید نسبت به خانمش حکم پرستار را داشته باشد.
چرا؟
چون مرد بر زن قدرت دارد. مثلاً میتواند او را کتک بزند البته نه اینکه جایز باشد کتک بزند اما چون زورش میرسد، ممکن است اینکار را بکند و حرام هم باشد.
حالا اینجا حضرت یونس کتک زدنش به این صورت است که خدایا! یک عذابی نازل کن، یک کتک حسابی به اینها بزن.
تو وقتی بر ضعیف قدرت داری، دلیل نمیشود که حساب او را برسی! آدم باید بقیه چیزها را هم در نظر بگیرد.
یعنی جایگاه آن شخص را حالا زنش است یا بچهاش است یا دوستش است را در نظر بگیرد.
حالا شما میگویید: آدم نسبت به مادرش صبورتر است. فرض کن مادرش دهتا فحش هم بدهد، هیچ جوابی نمیدهد ولی زنش یک فحش هم بدهد، عصبانی میشود و میگوید: تو چرا فحش دادی؟
خب باید اول موقعیت خودش را تعریف کند که من نسبت به زنم چه موقعیتی باید داشته باشم؟
خدای تعالی من را بهعنوان یک پرستار برای او قرار داده. پرستار نباید با مریضش دعوا کند!
زن هم نسبت به شوهرش همینطور است. او هم باید پرستار شوهرش باشد و با او مهربان باشد.
چون بنا بر این است که اینها لباس همدیگر باشند، نگهدار همدیگر باشند، آبروی همدیگر باشند، از سرما و گرمای زندگی همدیگر را محافظت کنند.
حتماً پشتش باید یک عالَمه علم و مدارا باشد که این با علم تأمین میشوند. حتماً باید علم، پشت صبرِ انسان باشد که صبرش را به حلم و بردباری تبدیل کند.
مثال سد را زدیم یعنی آب زیادی باید پشت سدّت ذخیره کنی که این سدّت بتواند برای خانوادهات یا مردم حیاتبخش باشد. حتما باید اینطوری باشد.
آب علم که بر اساس دوتا آیهای که هفته پیش خارج از بحثِ ضبط جلسه بود. دوستان گفتند: چطوری؟
گفتم که اینجا خدای تعالی در مقام تقیه میفرماید: با آن چیزی که نیکوتر است، بدی را دفن کن.
«ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ؛ (مؤمنون/٩۶)
: بدی را با خوبی دفن کن».
که فرمودند: تقیه کن در جایی که باید شرّ طرف را از سرِ خودت بخوابانی.
فرض کن یک شخصی است که اگر نخواهی با او مدارا کنی، تو را اذیت میکند. اینجا تو باید با او مدارا کنی.
مدارا خیلی جاها بهصورت تقیه است. یعنی لشکرهای جهلِ طرف مقابلت را فعال نکن!
فرض کنید زن و شوهر با هم بحث و جدل میکنند. خب نباید بحث و جدل کنند! با بحث و جدل کردن، لشکرهای جهلِ آن زن یا آن شوهر فعال میشود و میدانِ زندگی، عوض مسکن بودن و سکونت، تبدیل به میدان جنگ میشود.
این فرقی نمیکند که بین یکنفر با قومِ صدهزار نفری باشد یا یک زن و شوهر با هم باشند. اصل مطلب، مال آن صفتی است که اینها باید داشته باشند.
لذا خدای تعالی میفرماید: چون بنده من نوح صبورتر بود و مدارای بیشتری داشت؛ اینقدر صبر کرد که هنگامی که برای من غضب کرد، من هم برایش غضب کردم.
یعنی گذاشت غضبش پر شود تا موقعیتِ غضب کردن برسد و خدای تعالی تأیید کند.
درحالی که ما یک سفارشی به خودمان و بقیه میکنیم که: امام زمان ارواحنافداه را ناظر بر کارهایتان بگیرید.
فرض کنید من با همسرم اختلافی داریم. حالا یا هر دو متوجه این مطلب هستیم یا فقط من متوجه هستم. فرض کنید همسرم اصلاً در این وادیها نیست شاید من را مسخره هم بکند.
من اینجا باید بگویم: آقا امام زمان ارواحنافداه دارند من را نگاه میکنند. نفر سومِ ما امام زمان ارواحنافداه است.
شما این را مطمئن باشید که وقتی دعوایتان میشود، زمانی است که امام زمان ارواحنافداه را شاهد نگرفتید.
امام زمان ارواحنافداه شاهد بر همه چیز هستند اما شما ایشان را شاهد نگرفتید. بنابراین چون ایشان را شاهد نگرفتی، آزاد بودی و هر چه خواستی گفتی.
دعوا کردی. صدایت را بالا بردی. او چیزی گفت، تو هم در مقابل چیزی به او گفتی.
یعنی خیلی چیزها را نادیده گرفتی. باید حتماً حضرت را شاهد بر کارت بگیری.
این یک دستورِ عامی است که خدای تعالی به ما داده که امام زمان ارواحنافداه را شاهد بر خودت بگیر.
آیه ١٠۵ سوره مبارکه «توبه» که ما این را خیلی گفتیم.
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ؛
: و بگو که هر عمل کنید خدا آن عمل را میبیند و هم رسول و مؤمنان بر آن آگاه میشوند».
در عمل، میبینید که خیلی لنگ میزنید. یعنی الآن خوب گوش میدهیم بعد که موقعیتِ جدیِ اختلاف و ناراحتی پیش آمد، میریزیم بهم. دعوا و بحث میکنیم. یکی به دو میکنیم.
به ما گفتند: ولو حق با شما باشد، با طرف مقابلتان یکی به دو نکنید.
مخصوصاً زنِ انسان یا زن با شوهرش. اینها باید جفت و جور با هم باشند و این، زن و شوهر را از جفت و جوری میاندازد و اینها را از هم میپاشاند و بعد نمیشود جمع کرد.
جواب: تفاوت آن در «علم» است.
درباره مادر این علم را داری که او از جنینی تا بیست سال، شبانهروز به تو محبت کرده.
درباره برادرت، میگویی: او جزء وجودم است.
خدای تعالی هم در مورد همسر این مسئله را ایجاد میکند و میفرماید: بهخاطر ایمانش، بهخاطر اسلامت، بهخاطر زن و شوهر بودن.
خودِ زن و شوهر بودن، موضوعیت دارد.
«هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» (بقره/١٨٧)
چون قرار است او چسبیده به تو باشد و تو چسبیده به او باشی مثل لباس که به بدن چسبیده است.
آیا تو میتوانی لباست را دائم بکشی و پاره کنی؟!
لباس صدایش درمیآید، میگوید: چرا من را اذیت میکنی؟ من زینت تو هستم. من پوشاننده تو هستم.
خب ادامهٔ بحث حضرت یونس که خدای تعالی فرمود:
تا اینجا من غضب کردم برای بندهام نوح هنگامی که او برای من غضب کرد.
“وَ أَجَبْتُهُ حِینَ دَعَانِی؛
وقتی من را خواند که خدایا اینها دیگر ایمان نمیآوردند؛ من هم اجابت کردم”.
در حالی که اینجا هم حضرت یونس میگوید: خدایا! اینها دیگر ایمان نمیآوردند.
حضرت نوح هم گفت: اینها ایمان نمیآوردند.
ولی صحبت حضرت نوح بهجا بود اما در مورد حضرت یونس هنوز به آن حد نرسیده بود.
أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم
٣٠ ربیعالاول ۱۴۴۵
٢۴ مهر ۱۴۰۲
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی