شب شهادت آقا و مولایمان حضرت موسیبنجعفر عليهالسّلام است.
انشاءالله از معارف آن حضرت و از دست مبارک فرزندشان حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها بهرهمند شویم.
خشنودی قلب نازنین آقا امام زمان ارواحنافداه و تعجیل در فرج آن حضرت «صلوات» بفرستید.
قسمت دوم آیات درباره قضایای حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام موضوع بحثمان بود.
آیهای است که در نماز «غفیله» میخوانیم و همه آشنا هستیم و در جلسه گذشته، آیات و روایاتش را مطرح کردیم. البته روایات و دعاها مربوط به این بخش زیاد است.
نکتهای که در آیه شریفه ۸۷ سوره مبارکه «انبياء» درباره قضیه حضرت یونس بود همین آیه:
«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ»
«ذَا» به معنای «صاحب» است.
«النُّون» یعنی «ماهی».
«ذَا النُّون» یعنی «صاحب ماهی». همان قضیه نهنگ.
خدای تعالی اسم حضرت یونس را برده روی «ذَا النُّون» که شاید یک نکتهای دارد.
خب میفرمود: «یونس»!
جای دیگر «یونس» فرموده!
اینجا فرموده: «ذَا النُّون».
مثل اینکه فرض کنید یک کسی را بردند زندان، میگویند: او زندانی است.
یک نکتهای دارد که ذهن را ببرند روی قضیهی اینکه ما با او چکار کردیم!
برنامه با او داشتیم. میخواستیم روی او کار کنیم.
«إِذْ ذَهَبَ؛
: وقتی که رفت”،
“مُغَاضِبًا؛
: درحالیکه غضبکننده بود”.
یعنی حالت حضرت یونس، حالت غضبناک بر قومش بود که روایات میفرماید:
غضب آن حضرت بر قومش بهخاطر خدا بود که اینها دعوت رسول خدا را نپذیرفتند.
خب طبعاً کسی که مؤمن است؛ نسبت به منکر غضب میکند.
هر کسی که از خواب غفلت بیدار باشد، در مقابل منکر نمیتواند ساکت بنشیند مگر اینکه خدا بگوید: ساکت بنشین.
چون به هر حال منکر است و انسان باید در مقابل منکر بایستد.
همانطوری که در کارهای معمولی وقتی که ما ببینیم یک منکری دارد انجام میشود مثلاً ببینیم که یک کسی دارد به خودش چاقو میزند، خب آدمِ انسانی باشد؛ جلوی او را میگیرد. میگوید: چرا به خودت چاقو میزنی؟
یا بچه دو سالهای که اصلاً حواسش به ماشین و تصادف نیست، میخواهد از خیابان رد میشود، انسان میرود دستش را میگیرد.
در بیداری روح هم روحِ بیدار، منکر را که میبیند، در واقع آتش میبیند که به این شخص دارد آتش اصابت میکند لذا غضبناک میشود.
غضب میکند از جهت اینکه چرا تو میخواهی خودت را هلاک کنی؟!
قوم حضرت یونس وقتی که ۳۳ سال دعوت روی آنها انجام شده، نپذیرفتنِ دعوت خدایی که آنها را خلق کرده و حالا حجت و راهنما برایشان فرستاده؛ چرا باید اینطور باشند که بیاعتنا باشند به حجت خدا؟!
آن حجت، غضب میکند بر آنها.
منتها حالا غضبشان را خدای تعالی کنترل کرد و راهنمایی کرد که اگر صبر کنی بهتر است.
به جهاتی هم که بعداً وارد بحثش میشویم؛ بنا بود که حضرت یونس وارد این قضیه شود.
یعنی خدا یک لحظه او را به خودش وابگذارد که روی حساب بشریِ خودش، تصمیم بگیرد.
مثل اینکه آقا امام زمان ارواحنافداه میگویند: تو حاجتت را بخواه!
شما هم ذهنتان میرود روی چیزی که در ذهنتان هست.
حضرت یونس را یک لحظه خدای تعالی به حال خودش واگذاشت.
حالا از یک طرف میزان ظرفیت روحی خودش را بفهمد کجاست.
از یک طرف هم درس بدهد به امتها تا در تاریخ ثبت شود، در قرآن ثبت شود.
خیلی خدای تعالی با توجه خاصی قضیه حضرت یونس را در قرآن ثبت کرده.
آن هم چهار جای قرآن بهعنوان چهار درس برای چهار تا گروه و دسته و امت و خیلی مهم است.
این غضبی که حضرت یونس کرده، یک نکتهاش این است:
مؤمن که غضب میکند و همینطور حجت خدا به طریق اُولی غضبی که میکند اصل غضبش، غضب حقّی است.
در روایاتش هم تأکید دارد که غضب حضرت یونس بهخاطر خدا بوده.
نکتهای که هست این است که:
آقا امام زمان ارواحنافداه هم بر کسانی که به دعوت حجت خدا بیاعتنا هستند، غضب میکنند.
“اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اَللَّهِ”
امام زمان ارواحنافداه «دَاعِيَ الله» است.
به امام حسین علیهالسّلام میگوییم:
“لَبَیکَ يَا دَاعِيَ اَللَّهِ”
امام حسین علیهالسّلام دعوت کردند که مردم به یاریشان بیایند.
خب این ندای یاریخواهی را آقا امام زمان ارواحنافداه هر لحظه دارند.
همانطوری که امام حسین علیهالسّلام اصلاً وجودشان در صحنه کربلا هر لحظه یاریخواهی بود.
آقا امام زمان ارواحنافداه هم الآن یاریخواهیشان هر لحظه است.
چون دائم در صحنۀ غیبت هستند. غیبت چیزی است که بر ایشان تحمیل شده همانطوری که محاصره برای امام حسین علیهالسَلام تحمیل شد.
لذا ما هم مورد این مسئله هستیم.
یک بحثی ما داشتیم در کانال صوتی منتظران گذاشتم که ما اصلاً کاری به نسلهای گذشته نباید داشته باشیم.
نسلهای گذشته خطا کردند که دعوت امام زمان ارواحنافداه را اجابت نکردند.
خطای آنهاست دیگر!
اگر آنها بگویند: خدایا! چرا امام زمان ارواحنافداه را نفرستادی؟
خدای تعالی چه جوابی به آنها میدهد؟
خدا میفرماید: من فرستادم اما شما اجابتش نکردید. لبیک به او نگفتید. شما مقصر هستید.
آقا موسیبنجعفر علیهالسّلام چرا میرود زندان؟
در بعضی روایات دارد که خدای تعالی خواست شیعیانش را عذاب کند؛ مختار کرد حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام را که این عذاب را به شیعیانش وارد کند یا حضرت بپذیرد؟
چه داستانی پشت این قضیه است؟
خب حالا بخواهد شیعیان را عذاب کند، دلیل خاصی نداریم ولی آنچه که میفهمیم این است که:
خدای تعالی اگر میخواست شیعیانِ آن موقع را عذاب کند؛ حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام مثل پدری که بخواهند بچههایش را از او بگیرند خب حضرت غصه میخوردند.
لذا حضرت فداکاری کردند و عذاب را برای خودشان خریدند و آن زندان در واقع کشیدنِ بار شیعیان بود که آنها از بین نروند.
خب همین قضیه الآن برای شیعیان امام زمان در هر نسلی تکرار دارد میشود که حضرت عذاب را به جان خریدند و در زندان غیبت، خودشان را محبوس کردند.
به یک معنا حضرت ولیعصر ارواحنافداه زندانی بودن را پذیرفتند مثل حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام.
حالا زندان حتماً لازم نیست چهار دیواری باشد. همین که شما ممنوع باشید از ارتباط با دیگران، این خودش یک زندان است.
مثلاً به شما بگویند: حق نداری با کسی ارتباط بگیری.
در شهر هستی، زندگی داری میکنی ولی حق نداشته باشی با کسی حرف بزنی.
این مسئله، خودش شرایط را تنگ میکند.
“عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآ وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الْأَرْضُ”
زمین را تنگ میکند برای انسان.
خودتان تصور کنید! آن سه نفری که
در زمان پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم از ارتباط با دیگران ممنوع شدند.
«ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ؛ (توبه/۱۱۸)
: زمین با گستردگیاش برای آنها تنگ شد».
ما نمیتوانیم بگوییم حضرت مثل من راحت هستند برای خودشان. خب حضرت دوست دارند به یک مجلسی تشریف بیاورند. یک حال و احوالی بکنند.
این ممنوعیت، حالت زندانی بودن برای حجت خدا دارد. پس طبعاً حضرت اینجا غضبناک هستند.
همانطور که جدشان آقا موسیبنجعفر علیهالسّلام غضبناک بودند منتها غضب و خشمشان را فرو خوردند. «کاظم» شدند یعنی «کظم غیض» کردند.
غیضشان را فرو بردند. نفرین نکردند. میتوانستند نفرین کنند.
آقا امام زمان ارواحنافداه میتوانند ما را نفرین کنند.
این یکی.
یکی اینکه این نفرین میتواند بر نسلی که الآن در برابر امام علیهالسّلام مسئول است، غضب شود.
همین که از امام محروم باشند یعنی غضب بر آنها شده.
اگر معرفت داشته باشند خب قطعاً دعا میکنند و فرج میرسد ولی بیتوجه هستند و ضرورت درخواستِ تشریففرمایی حضرت را ندارند.
بلاتشبیه این تشبیهی که ما همیشه در صحبتهایمان میگوییم؛ مرحوم امام تا سال ۵۷ در واقع مورد غضب رژیم شاه بود و مردم هم پیرو این غضب بودند. حالا پیرو ناخواسته و ناآگاهانه.
آنهایی که انقلاب کردند، چرا سال ۵۰ قیام نکردند؟ چرا سال ۴۴ قیام نکردند؟
سال ۴۲ مردم ورامین که آمدند و کشته شدند، چرا مثل آنها قیام نکردند؟ بقیهٔ مردم چرا ساکت بودند؟
چرا سال ۵۷ قیام کردند؟
این معلوم است که همراه بودند با آن غضبی که ظالمان علیه امام داشتند.
دربارهٔ غیبت آقا امام زمان ارواحنافداه هم همینطور است. یعنی غیبت حضرت را ظالمین تحمیل کردند با سکوت مردم.
سکوت مردم در برابر خانهنشینی ائمه تا امام عسکری علیهالسّلام مرتب تکرار شده.
از زمان امیرالمؤمنین علیهالسّلام تا زمان امام عسکری علیهالسّلام هر نسلی به خودشان ظلم کردند.
تمام نسلهایی که بودند یعنی «اِجتِماع بِمَا هُوَ اِجتِماع» منظور ماست. نه افراد.
افرادی که خودشان را از ظلم به خودشان بیرون میکشند.
جالب است که در «ذکر یونسیه» هم داریم:
«اِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین»
حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام هم میگوید: «من به خودم ظلم کردم».
حالا ایشان در مقام خودش و ما هم در مقام خودمان.
آن وقت نسلِ نسلها یکی پس از دیگری به خودشان ظلم کردند که امام علیهالسّلام را از خدا درخواست نکردند و این ظلم را به نسل بعدی کپی کردند. نسل بعدی هم پذیرفت این ظلم را به خودش.
یک جای دیگر ما یک مثالی زدیم.
مثلاً یک ظالمی زمینی را از جدّ دهم شما غصب کرده. دادگاه عادلی هم تشکیل شده ولی این وراث نمیروند زمین پدرشان را پس بگیرند.
به نسل بعدی منتقل میشود، آنها هم نمیروند پس بگیرند. همینطور هر نسلی که وارث میشود، نمیرود پس بگیرد.
میپرسند: چرا نمیروی پس بگیری؟!
در جواب میگوید: حالش را ندارم.
حالا هر علتی که دارد، ظلم به خودشان کردند.
این زمینی که الآن ما روی آن زندگی میکنیم، غصبشدهٔ ظالمین است.
«إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ» (اعراف/١٢٨)
این زمین مال خداست. نباید ظالمین روی آن آزاد راه بروند. ظالمین باید در بند شوند یا از سر راه بشر برداشته شوند.
مثلاً همين الآن آنهایی که در غزه جنایت میکنند؛ هیچ کسی راضی به حیات اینها نیست.
هیچ کس راضی به زنده بودن نتانیاهو نیست جز کسیکه مثل خودش باشد و پیرو خودشان باشد.
چون او همش میخواهد بکشد. همش میخواهد ویرانی بهوجود بیاورد.
این زمینی که ما روی آن هستیم؛ تا الآن غصبشدهٔ ظالمین است و امام زمان ارواحنافداه که صاحب زمین است باید مخفی زندگی کند.
خیلی جالب است!
«صَاحِبُالدَّار» از القاب امام زمان ارواحنافداه است. «صَاحِبُالدَّار» حق ندارد در خانه خودش تصمیمگیری کند.
هر صاحبخانهای در خانه خودش حق دارد که هر تصمیمی بگیرد.
امام زمان ارواحنافداه از این تصمیمگیری ممنون هستند و در واقع این حالت زندانی بودن را دارد و ما هم همینطور!
پس هر نسلی به خودش ظلم کرده مگر کسانیکه خودشان را بیرون بکشند.
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (سوره والعصر)
که از خسارت، خودشان را بیرون بکشند.
نسلی که چنین قضیهای دارد، نسلی است که مورد غضب پروردگار و امام زمان ارواحنافداه است منتها عذابی که بیاید و کلاً نابود کند، نیست.
ولی خب عذابهای دیگری است که آثار غفلت خودشان است.
همین مشکلاتی که در جامعهٔ بشری هست، نتیجهٔ ظلم به خود است.
حالا شدیدش مثل همین کشتار مردم و ویرانی خانههایشان میشود.
ضعیفترش میشود مثل ما که فرض کنید گرانی هست، دزدی هست، اخلاق بد هست، خیانتها هست و خیلی مفاسد هست که الآن در جامعهٔ خود شیعه همه از آن نالان هستند.
خیانتها، ازدواجهایی که روی اهداف دنیا انجام میشود. کلّی طلاق بهوجود میآید، کلی مفاسد بهوجود میآید.
اینها همه بمبارانهایی است که خودمان باعثش میشویم.
یکی هم اینکه چون بحث ظهور شخصی است؛ اگر من و شما نسبت به غیبت امام زمان ارواحنافداه بیتفاوت باشیم، «عَزیزٌ عَلَیً» نباشیم؛ در خسارت زمان غیبت باقی میمانیم.
“عَزیزٌعَلَیً أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی، عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِكَ دُونِیَ الْبَلْوَی”
اینها هر کدامش داستان دارد.
“عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْكِیَكَ وَ یَخْذُلَكَ الْوَرَی، عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْكَ دُونَهُمْ مَا جَرَی”
در دعای شریف «ندبه» چند تا «بر من سخت دارد میگذرد»، هست.
آیا واقعاً برای ما سخت میگذرد؟!
غصه میخوریم؟!
گریه میکنیم؟!
ما تا وقتیکه مثل حضرت یونس جزء «وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» نشویم؛ در همین حالت هستیم.
تا وقتی این نهنگ زمان غیبت، ما را از دهان خودش بیرون نینداخته باشد؛ ما زندانی خدای تعالی هستيم.
يعنی تا وقتی این صفات رذیله بر قلب ما حکومت میکند یا حکومت دائم دارد؛ مال آنهایی است که کلاً تحت احاطهٔ شیطان و نفس هستند.
شخص متقی و مؤمنی بود که اکثر ماها را شاید شامل شود؛ بلند شد داروهایش را بخورد، حضرت را زیارت کرد.
حضرت فرمودند: «هنوز اسیر نفست هستی؟!».
خب ماها هم همینطور هستیم دیگر!
همینکه یک صفت رذیله بر من حاکم باشد؛ این صحبتی که آقا فرمودند، در مورد من هم صادق است.
حالا این صوت را طبعاً دیگران هم گوش میدهند. خب دارم به آنهایی که الآن در این جلسه نیستند هم میگویم. همه ما شاملش میشویم.
شاید ده سال، پانزده سال آدم با بعضیها ارتباط داشته، همین مسائل گفته شده، منبرها تشکیل شده، سفارشات خاص برای تزکیه نفس به آنها شده.
یکدفعه یک قضیهای پیش میآید انگار خدای تعالی رو میکند آن چیزی که در قلبشان تهنشین است.
از یک جهت باید خدا را شکر کرد که این شخص ده سال کار کرده؛ در یک قضیه یکدفعه میبیند که اصلاً از این شخص انتظار نبود که این جمله را در پیامک خودش به دوستان امام زمانی خودش بدهد.
بعضی کلمات را یکنفر حتی در جاهای خیلی خصوصی خانوادگی و زن و شوهری چهل سال است نمیتواند بگوید و حیا میکند که بگوید ولی همین بچه نوجوان الآن دارد میگوید.
همین کلمات معمولی که ماها خجالت میکشیم ولی این بچهها که در فضای اینترنت هستند آنقدر بیحیایی و بیاشکال بودن رواج داده میشود که دیگر برایشان مهم نیست.
یا اینکه این بچه حجابش را برمیدارد یا یک کم موهایش را بیرون میگذارد و انواع بیحیاییهایی که در کلمه هست، در نگاه هست.
همان قسمت دعای «فرج» که میگوییم:
“وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ”
شخص باحیا وقتی از نفس خودش حیا کند، از خدای خودش حیا کند؛ این صفت او را نجات میدهد.
به هر حال آقا امام زمان ارواحنافداه همینطور منتظر ما هستند. منتظر تکتک ما هستند.
یعنی آنطور که یک پدر مثلاً پنج تا فرزند دارد و هر کدامِ اینها برایش عزیز هستند؛ امام زمان ارواحنافداه وسعت قلبشان آنقدر زیاد است که هزاران میلیارد نفر هم باشند، برایشان فرقی نمیکند.
حتی بدترین آدمهایی که ما تصور میکنیم و میگوییم: خدا اینها را بکشد و از بین ببرد، برای حضرت تا لحظهای که اذن نجات برای اینها هست، مهم هستند.
شمر است دیگر! آنطور که نقل شده شمر روی سینه امام حسین علیهالسّلام است و حضرت میخواهند دستش را بگیرند.
دیگر از او بدتر ما نداریم!
هیچکس جرأت نکرد برود سر از بدن امام حسین علیهالسّلام جدا کند.
فقط شمر گفت: کار خودم است.
یعنی آدمهای بدی هم آنجا بودند ولی نگاهشان به چشم امام حسین علیهالسّلام افتاد، عقبنشینی کردند. میخواستند بروند سر جدا کنند ولی عقبنشینی کردند.
او دیگر آخر خباثت بود که رفت. همان را هم حضرت میخواهد نجات دهد چون خداوند او را برای جهنم خلق نکرده.
حالا چرا میگوییم: وجود نازنین آقا امام زمان ارواحنافداه بر ما غضب میکنند؟
نه غضب به معنایی که بگویند: خدا تو را بکشد و از بین ببرد.
خیر، حضرت ناراحت هستند.
چون غضب به هر حال مرحله دارد.
شما فرض کنید بچهتان بیاحتیاطی کرده و رفته دستش را زده به قابلمه و سوخته.
از یک طرف مهربانی میکنید و از یک طرف هم بر او غضب میکنید که چرا دست زدی؟
دعوایش میکنید که دیگر اینکار را نکند.
تو چرا از امام زمانت غافل شدی؟
تو چرا امام زمانت برایت عزیز نیست؟
چرا زندگی بدون ایشان برایت سخت نیست؟
چرا بیتفاوت هستی؟
پس این غضب دارد.
یعنی از یکطرف روی مهربانی که چرا تو اینطور هستی، غضب دارد.
از یکطرف هم کمک به اینکه تو نجات پیدا کنی.
این حالت «مُغَاضِباً» را دارم توضیح میدهم.
«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا»
چرا «مُغَاضِب» است؟
چرا بر آنها «غضبناک» است؟
«مُغَاضِب» اسم فاعل است برای باب «غَاضِبَ، یُغَاضِبُ».
این بحثِ دوطرفی است. یعنی نسبت به آنها این غضب وجود دارد.
منتها حضرت یونس روی برنامه خودش بود.
اما امام زمان ارواحنافداه «مُنتَهَى الْحِلْم» هستند یعنی در «نهایت بردباری» هستند.
حضرت یونس تا بیاید بردباریش به بردباری امام زمان ارواحنافداه برسد، شاید مثالش قطره در برابر دریا باشد.
یعنی به هر حال فاصله دارد که خدای تعالی به حضرت یونس میفرماید: «بنده من نوح از تو صبورتر بود».
حالا حضرت نوح ۹۵۰ سال در میان قومش بود. الآن امام زمان نزدیک ۱۲۰۰ سال است.
این صبر و بردباری حضرت را نشان میدهد.
به هر حال حضرت بر ما به نسبت خطاهایمان غضب هم دارند که:
«از تو انتظار نیست! تو چرا اینطوری هستی؟ تو چرا بیتفاوتی؟ تو چرا حرکت نمیکنی؟».
در آن قضیه هست که به مرحوم آقای فشندی فرمودند: «شیعیان ما به اندازه یک لیوان آبی تشنه ما نیستند».
این گرفتن یقه شیعیانِ الآن است دیگر!
چرا شما حرکت ندارید که امام زمانتان را از غیبت دربیاورید؟
همانطور که حضرت این غضب را به نسلهای قبل دارند که دیگر آنها رفتند حالا به نسل الآن این غضب را دارند.
افراد هم همینطور هستند.
یعنی فرض کنید که زمان ظهور شود و همه مردم، امام زمان ارواحنافداه را بشناسند و یکنفر نشناسد.
حضرت باز همان حالت را به آن یکنفر دارند.
برای امام زمان ارواحنافداه یکنفر مثل تمام انسانهاست.
اینقدر آنها کریم و بزرگوار هستند!
یعنی شما را به تنهایی، خانمتان را به تنهایی، فرزندتان را به تنهایی در نظر میگیرند.
مثلاً همسرت امامشناس شد اما تو هنوز در غفلت هستی. همسرت به ظهور معنوی راه پیدا کرد، تو هنوز برای خودت میچرخی.
پس این غضب را از خودمان باید دور کنیم.
«فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/٨٧)
خب حالا میرویم سراغ بقیه ماجرای حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام.
«فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ»
آن قسمتی است که حضرت یونس دیگر در شکم ماهی است و دارد با خدا مناجات میکند که:
“أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ”
اینجا میرویم در مسیری که ما که بیدار شدیم و کاری هم به بقیه مردم که بیدار نشدند نداریم؛ حالا ببینیم چکار باید بکنیم که خدای تعالی ما را از دل نهنگ بیندازد بیرون و امامشناس شویم.
حضرت فرمودند:
“اِعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَهُ؛
: تو اگر امامشناس شوی”.
“لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛
: اگر خداینکرده در زمان عمر تو ظهور نشود و یا همین الآن ظهور شود، برای تو یکسان میشود. تو دیگر خودت را از خسارت خارج کردی”.
چگونه؟
«أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/٨٧)
که این شرح همان «مُسبِّحین» است.
اینجا بحث را میبریم روی «مسبّحین».
حالا خیلی وقت است این حرف را داریم میزنیم ولی بهطور کلاسیک باید برویم روی قضیه «مسبّحین».
در قسمت بعدی که داریم، فرمود:
«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ؛ (صافات/١۴٣)
: اگر یونس از مسبّحین نبود»،
«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (صافات/١۴۴)
اصل صحبت ما روی «مسبّحین» است.
حالا اينها را هم که گفتیم لازم بود.
«مسبّحین» نجات پیدا میکنند.
اینها از زمان غیبت خارج میشوند بدون اینکه امامشان را بهظاهر ببینند ولی:
از محرومیت خارج میشوند.
حکمشان تغییر میکند.
سیئاتشان تبدیل به حسنات میشود.
یعنی سیئهی غفلت از امام زمان ارواحنافداه تبدیل میشود به حسنهی توجه به امام زمان ارواحنافداه و خدای تعالی آثار آن سیّئات را از آنها برمیدارد.
خیلی این امتیاز میشود!
آنقدر امتیاز میشود که حتی اگر شما در زمان ظهور باشید و تعریف این زمان را به شما بکنند، شما میگویید: ای کاش ما در زمان غیبت بودیم و خودمان را در این مسیر میانداختیم که امتیاز کسانی که در آن عصر، خودشان را به امامشان وصل کردند به ما داده شود.
چون امتیاز آنها بیشتر است. چون اینها در برابر فشار ظالمین و فشار هواهای نفسانی مقاومت کردند و خودشان را بیرون کشیدند و بهخاطر اینکه
“اَفْضَلُ الْاَعْمَالْ اَحْمَزُهَا؛
: باارزشترین اعمال سختترین آنهاست”،
اینها زحمت امام زمانیِ واقعی شدن را در عصری کشیدند که اکثریت جامعه بهطرف خلاف امام زمانی بودن حرکت میکرد.
اينقدر ارزشش بالا میرود!
یعنی میگویند: شما میخواهید زمان ظهور به دنیا بياييد یا زمان غیبتی که این امتیاز را دارد؟
اگر ما بیاییم در مسیر «مسبّحین»، کار میافتد در این جهت.
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» مسیر «مسبّحین» است.
«إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (العصر/٢)
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (العصر/٣)
ایمان بیاوری.
ایمان به چه چیزی بیاوری؟
ایمان به آقا امام زمان ارواحنافداه بیاوری.
مگر ایمان نداشتیم به امام زمان ارواحنافداه؟
معرفتی که عمل مناسب خودش را با آن داشته باشد.
من ایمان دارم که این سیم برق، آدم را میکشد.
حضرت امیر علیهالسّلام فرمودند:
“اَلْاِیمَانُ عَمَل؛
: ایمان، عمل است”.
یعنی عمل شما نشان میدهد که آیا شما باور داری سیم برق میکشد یا نه؟
«آمَنُوا» به وجود نازنین حضرت.
لذا در اول سوره مبارکه «بقره» هم میفرماید:
«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ»
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره/٢،٣)
«مُتَّقِین» آنهایی هستند که به غیب که حجتبنالحسن ارواحنافداه است ایمان دارند.
“فَهُوَ الحُجَّتُ المُنتَظَر؛
: در تفسیرش، «غیب» یعنی امام زمان ارواحنافداه”.
حضرت میفرمایند: بهخاطر اینکه خدای تعالی در یک آیه دیگر میفرماید:
«فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ؛ (یونس/٢٠)
: بگو غیب مال خداست. پس منتظر باش».
من اگر به حضرت بقیةالله ارواحنافداه ایمان پیدا کنم، چه آثاری دارد و این در عمل من چه تأثیری میگذارد؟
اینجا معلوم میشود!
تو امام زمانت را باور داری؛ این باور باید در عمل تو دیده شود.
آن وقت همان قضيه محبت امیرالمؤمنین علیهالصّلوةوالسّلام مطرح میشود:
کسی که به «قلبش» امیرالمؤمنین علیهالسّلام را دوست بدارد، یکسوم ایمان را کسب کرده است.
کسی که «زبانش» هم به محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام گویا شود، دوسوم ایمان یعنی دوسوم آرامش را کسب کرده.
و دستش هم اضافه شود یعنی در تمام اعضاء و جوارحش محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام آشکار شود، ایمانش کامل شده.
یعنی بر تمام اعضاء و جوارحش محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام و محبت امام زمان ارواحنافداه حکومت کند.
امام زمان ارواحنافداه محبتش به «چشم» من حکومت کند، به «زبان» من حکومت کند، به «افکار» من حکومت کند.
به یکی دعا کردیم گفتم: «امیدوارم تنها پادشاه قلبت، امام زمان ارواحنافداه باشد».
یک پادشاه در قلب انسان باشد که:
همان معنای «لَاإلَهَإِلَّاالله» است،
همان معنای «اللهُأَکبَر» است،
همان معنای «اَلحَمدُلِلّه» است،
همان معنای «سُبحَانَالله» است که میخواهیم وارد این مسیر «تسبیحات اربعه» شویم.
اینقدر ما میگوییم تا اینها جا بیفتد!
میدانم به یک معنا تکراری است ولی به یک معنا نه، تکراری نیست.
چون در مسیرِ تسبیحات در حال رشد هستیم؛ داریم رویش کار میکنیم و میخواهیم اینها جا بیفتد.
«فَلَوْ لَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» (صافات/١۴٣)
باید ما را بگیرد.
یعنی خدای تعالی بفرماید: اگر فلانی [اسم شما را جای حضرت یونس بگذارند] از مسبّحین نبود؛ تا آخر عمرش باید از امام زمان ارواحنافداه محروم میماند.
«لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (صافات/١۴۴)
وقتی از دنیا برویم، میشود اتصال به برانگیخته شدن و قیامت دیگر!
از مسبّحین شدن، راه نجات ماست و مسیر نجات ما از غم دوری امام زمان ارواحنافداه است که میافتیم در
«سُبحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لَااِلهَاِلّااللهُ وَ اللهُ اَکبَرُ»
یعنی «تسبیحات اربعه» باید روی ما پیاده شود. دست و زبان و همه اعضاء و جوارح ما مصداق این چهارتا ذکر شود.
در آن روایت هم دارد که: «یک خانهای در بهشت هست که داریم برای مؤمنی میسازیم که وقتی این ذکر را میگوید، نفقه و خرجیاش میآید».
در قضيه بازدید پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم از بهشت در معراج فرمودند: چرا یک مقدار کار میکنید و یک مقدار کار نمیکنید؟
ملائکه که داشتند ساختمانی میساختند، گفتند: این ساختمان برای مؤمنی در دنیا است. وقتی که این ذکر را میگوید، مخارج ساختمانسازی میرسد. خشتی از طلا، خشتی از نقره میرسد.
چه ذکری میگوید؟
همین «تسبیحات اربعه».
حالا یعنی اینکه بنشیند تسبیح دستش بگیرد و ذکر «تسبیحات اربعه» را بگوید؟
نه!
امام صادق صلواتاللهعلیه میفرمایند:
«منظور این است که در هر عملی که مواجه میشود، ببیند خدا این عمل را اجازه داده یا آن را حرام کرده».
در هر عملی، در هر حرفی، در هر نگاهی و در هر حرکتی که انسان میخواهد انجام دهد باید این اصل را در نظر بگیرد.
بعضی از حرکتها حرکتی است که گاهی خیانت چشم است که هیچ کس متوجه نمیشود.
یعنی اگر همسرتان کنارتان نشسته باشد، نمیفهمد چشم شما خیانت کرده.
داری تلویزیون نگاه میکنی. درحالیکه شما خداینکرده داری با چشمت لذت حرام میبری.
یک لحظه میگویی: او چقدر زیباست.
یک مقدار خوشت میآید از نگاه کردن به تصویر نامحرم. حالا زن به مرد باشد یا مرد به زن فرقی نمیکند.
همیشه مردها نیستند که به زن نامحرم نگاه میکنند. در مورد زنها هم صادق است. مخصوصاً مرد دارد کشتی میگیرد. بدن مرد نامحرم پیداست بگوید: چه بدن درست و حسابی دارد.
«خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ؛ (غافر/١٩)
: یعنی خیانت چشم».
تا این حد ظرافت در حرکات وجود دارد!
تمام اینها باید پاکیزه شود.
«فکر» باید پاکیزه شود.
«عمل» من باید پاکیزه شود.
«اخلاق» من باید پاکیزه شود.
عمل ما مقدمه پاکیزه شدن صفات ماست.
که این را انشاءالله در جلسهٔ بعد باید پیگیری کنیم که:
بدانیم در مسیر «تسبیحات اربعه» چگونه خودمان را از «مسبّحین» قرار دهیم که همان مراحل «تزکیه نفس» است.
یعنی مراحل «تسبیحات» مراحل «تزکیه نفس» است. مراحل «تسبیحات اربعه» است.
به همین ترتیبی که «تسبیحات اربعه» است.
“سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُللَّه وَ لَاإلَهَإلَّااللهُ وَ اللهُ أکْبَرُ”
خیلی هم زیباست!
وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَيِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِين
٢۴ رجبالاصب ۱۴۴۵
١۶ بهمن ۱۴۰۲
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی