مباحثه روائی قضایای یونس جلسه ۱۶

#فرج_شخصی لزوماً با رفاه مادی همراه نیست و با رنج و محنت نیز می‌تواند همراه شود.

بحثمان درباره بخش دوم از مباحث قضایای حضرت یونس بود که «ظهور شخصی» را از آیه‌ای که در «نماز غفیله» می‌خوانیم، مورد بررسی قرار می‌دادیم.
ما روی آن آیهٔ شریفه، بحث «ظهور شخصی» را وارد شدیم و آمدیم به روایاتی که در بحث «فضیلت انتظار فرج» از بحارالأنوار جلد ۵۲، مطرح است.
روایات این باب، بسیار روایات خوب و راه‌گشایی برای ماست که در مباحث و شاخه‌های مختلفی می‌توانیم این‌ها را مطرح کنیم.

یکی از آن مباحث که جلسهٔ گذشته هم اشاره کردم اين است که:
در «فرج و ظهور شخصی» برخلاف تصورى که در اذهان هست؛ بحث راحتیِ زندگی، محوریت ندارد.
در «ظهور عمومی» که به‌صورت رسمی آقا امام زمان ارواحنافداه ظهور بفرمایند؛ عدالت کلی و وسیع در همه دنیا برقرار می‌شود.
این‌که عدل و داد برقرار شود. فقر برطرف شود. بیماری‌ها از بین برود.
آن ده امتیازی که در دعای «اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورِ» ماه مبارک رمضان هست؛ مال «عصر ظهور» است که این نابسامانی‌های ظاهری برطرف می‌شود.
یعنی خداوند یک زندگی حداقلْ مطلوبی برای عموم مردم به‌دست مبارک آقا امام زمان ارواحنافداه فراهم می‌کند.

اما در بحث «ظهور و فرج شخصی» این مسئله به‌طور کلی مطرح نیست.
ممکن است برای بعضی باشد و ممکن است برای بعضی زندگی سختی هم باشد. یعنی از نظر ظاهری، از نظر بیماری و از لحاظ‌های مختلف در حالت عادیِ رفاه نباشند.
ان‌شاءالله این موضوعِ بحث امشب ماست.

روایتی که در این‌باره هست؛ حدیث ۵۴ از «باب فضل انتظار فرج» جلد ۵۲، صفحه ۱۴۲، «مرحوم کلینی» به سندش نقل می‌کند تا أبی‌بصیر:

” قال‌َ قُلتَ لِأبی عَبدالله علیه‌السّلام؛
: أبی‌بصیر به امام صادق علیه‌السّلام عرض می‌کند”،

“جُعِلتُ فِدَاک مَتَی الْفَرَج؛
: فدای شما بشوم، کی فرج می‌رسد؟”.

انگار با یک حالتی گفت‌ که دیگر خسته شدیم. این‌قدر توی سرمان زدند. اذیت شدیم. فقر، گرفتاری، بدبختی، بیچارگی به سرمان آمد.
تصور این بوده که اگر فرج شود؛ از این حالت درمی‌آیند.

حضرت هم به‌ قول ما همان‌جا ترمزش را کشیدند.

“فَقَالَ يَا أَبَا بَصِيرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا؟؛
: حضرت فرمودند ای أبابصیر! مگر می‌خواهی به دنیا برسی که فرج می‌خواهی؟”.

این یک زلزله‌ای است به افکار ما شیعیان و امثال ما که حضرت دارند می‌فرمایند:
بحث فرج، بحث رفاه ظاهریِ زندگی نیست!
حالا در بحث ظهور، خدا وعده داده ولی این‌جا نه!

بعد فرمودند:

“مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ بِانْتِظَارِهِ؛
: کسی که این امر امامت ما اهل‌ بیت را بشناسد و معرفت داشته باشد؛ همین شناختنش به معنای این است که فرج برایش شده”.

“فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ؛
: برایش فرج شده”.

“بِانْتِظَارِهِ؛
: به‌واسطه‌ انتظاری که دارد”.

خب این فرمایش حضرت یک بابی از علم و حکمت به روی ما باز می‌کند که:
در زندگی زیر سایه امام معصوم علیه‌السّلام آن هدفی که مطرح است؛ رسیدن به رضوان الهی و رسیدن به رضای خداست.

«رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم وَرَضُوا عَنهُ» (مائده/۱۱۹)

باید مؤمن هدفش در معرفت امام زمانش این باشد که خشنودی حضرت را در زندگی‌اش دنبال کند.
هدف، دنیا که نیست، من بخواهم به دنیای بهتری برسم!
یعنی اگر هدف، دنیا باشد و اگر به امر اهل‌ بیت دنیای من تأمین نشود؛ من پشت کنم؟
خب خیلی از مردم این‌طوری به اهل‌ بیت علیهم‌السّلام پشت کردند به‌خاطر این‌که‌ دنبال دنیا بودند.

یکی از سبب‌هایی که حضرت امیر علیه‌السّلام را تنها گذاشتند؛ دیگر از جنگ خسته شدند.
یعنی هدفشان این نبود که ما کشته شویم، اشکال ندارد ولی اسلام زنده بماند.
این‌ هدفشان نبود!
می‌خواستند بالأخره به یک رفاهی برسند. می‌خواستند زیر سایه امام معصوم زندگی خوبی داشته باشند.
امام حسین علیه‌السّلام را دعوت کردند بعد دیدند که کشته شدن است، جا خالی کردند. به سایر ائمه هم همین‌طور!

این روال در «عصر غیبت» هم ادامه پیدا کرده که نسل‌هایی که در عصر غیبت زندگی کردند تا امروز، نسل‌‌هایی نبودند که خودشان را برای سعادت خودشان فدا کنند و این را خرج کنند برای حجّت خدا که کارش را انجام دهد.
لذا خدای تعالی به حجّت خدا امر به غیبت و امر به پنهان زندگی کردن داده.

این‌که حضرت می‌فرمایند: «فُرِّجَ عَنْهُ بِانْتِظَارِهِ» یعنی انتظار یک مؤمن منتظر، برایش فرج است.
این خیلی درونش حرف قشنگی است که دوتا روایت دیگر هم در این جهت من برایتان می‌خوانم.

یکی این روایت است که زُراره نقل می‌کند. روایت ۵٢، صفحه ۱۴۱.

“قَالَ أبَاعَبْدِالله علیه‌السّلام: أَعْرِفْ إِمَامَكَ؛
: امام‌ صادق علیه‌السّلام فرمودند امامت را بشناس”.

“فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَه لَمْ يَضُرَّكَ؛
: تو اگر امامت را بشناسی، دیگر ضرری به تو نمی‌رسد”.

“تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛
: تقدم يا تأخرِ اين امر زيانت ندهد”.

این سعادت و فوز عظیم و رستگاری که مورد نظر هست؛ در معرفت امام علیه‌السّلام است.
حالا می‌خواهد رفاه ظاهریِ دنیایی داشته باشد، می‌خواهد نداشته باشد.
آن چیزی که خدای تعالی می‌خواهد برای ما درست کند؛ آخرتی است که بستگی دارد هر کسی در زمان‌های مختلف که به دنیا می‌آید، زمانش چه چیزی اقتضا می‌کند.

ما در زندگیِ ائمه اطهار علیهم‌السّلام انواع مختلف رسیدن به رضای خدا را داریم. انواع مختلف از جهت زندگی ظاهری.
بعضی در رفاه و بعضی‌ها در سختی هستند.
خیلی وقت‌ها خودِ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم از نظر زندگی ظاهری در رفاه نبودند. گاهی سنگ به شکمشان می‌بستند که درد گرسنگی اذیت نکند.
خیلیه که آدم این‌قدر گرسنه باشد که مجبور شود سنگ ببندد که این معده را فشار بدهد که دردش یک مقدار بخوابد!
یعنی ماها هنوز این را نکشیدیم و چنین حالتی برای ما به‌وجود نیامده.
یک شرایط خیلی سختی باید باشد. آن‌ هم خودِ پیغمبر و اصحاب چنين حالتی را داشته باشند. بعد آقا امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم‌السّلام.

خب بعضی از آن‌ها در رفاه بودند.
مثلاً امام حسن مجتبی علیه‌السّلام ظاهرِ زندگی‌شان خیلی در رفاه بوده. خیلی زینتی و باشکوه زندگی می‌کردند. مردم صف می‌کشیدند برای دیدن حضرت که با آن لباس‌های فاخر تشریف می‌آوردند.
امام‌حسین علیه‌السّلام هم در رفاه بودند اما در یک شرایطی می‌بینید در شرایط جنگی بودند.
امام حسن علیه‌السّلام هم در شرایط جنگی بودند ولی خب ختم به صلح شد و ظاهرش ختم به زندگی ظاهریِ مناسب شد.
ولی امام حسین علیه‌السّلام برعکس. رضای خدا در این قرار گرفت که امام حسین علیه‌السّلام کشته شود. زن و بچه‌اش اسیر شوند. آن‌همه مصیبت ببینند.

حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السّلام به آن صورت سال‌ها در زندان بماند ولی حضرت رضا علیه‌السّلام از نظر ظاهر ولیعهد شود.
سکّه برایشان بزنند. دربان داشته باشند ولو در حالت ظاهری این‌طوری بوده ولی خب به هرحال یک رفاه ظاهری برایشان فراهم کردند. یک زندانیِ در رفاه که کنترلشان کنند.

می‌خواهم بگویم: درسی که ائمه اطهار علیهم‌السّلام به مؤمنین دادند، خشنودی خداوند است.
حالا یک‌وقتی خشنودی خدا در زندان بودن است. یک وقت خشنودی‌اش در رفاه است.
یک‌وقت در کشته شدن و سر بر نیزه شدن است. یک وقت در حالت‌های دیگر باشند. امام باقر و امام صادق علیهما‌السّلام یک‌مقدار عادی‌تر بودند.

حضرت می‌فرمایند: تو اگر امامت را بشناسی؛ دیگر ضرری به تو وارد نمی‌شود که چه زندگی‌ای برایت فراهم شود.
می‌خواهد داعش تو را قطعه قطعه کند و سرت را ببرد یا این‌که در یک مقام و مسند ظاهریِ دنیایی باشی. فرق نمی‌کند.

حضرت فرمودند:

“يا أبابَصِير وَ أَنتَ مِمَّن يُريدُ الدُّنيَا؟؛
: ای ابابصير! تو مگر دنیا می‌خواستی که خسته شدی و حالا فرج می‌خواهی؟!”.

ما از این‌جا وارد می‌شویم در این‌که:
وقتی ما می‌گوییم «فرج شخصی»، منظور این نیست که ما حتماً حضرت را مرتب ببینیم و یا این‌که زندگی‌مان مرفّه باشد و پولدار باشیم.
نه! باید ببینی خدا چه چیزی برای تو رضایت دارد.
به‌خصوص که در «عصر غیبت» ممکن است برای شمایی که می‌خواهید یاور حضرت باشید؛ مسئله خیلی قوی‌تر مطرح شود و آن این‌که حضرت می‌فرمایند: اگر تو می‌خواهی یاور ما باشی، یاوری ما سخت است!

حتی یک روایتِ دیگر الآن خاطرم آمد که آن‌چه که شما به آن چشم دوختید، این‌طور نیست که رفاه باشد بلکه یاران حضرت این‌گونه باید باشند که:

“حَتَّی نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُم العَرَقَ وَالعَلَق؛
: ماها باید عرق بریزیم و عَلَق از پیشانی پاک کنیم”.

یعنی هم عرقمان را پاک کنیم از شدت زحمتی که برای برپایی حکومت حق باید بکشیم.
همین انقلابِ ما که زمینه‌ساز ظهور حضرت می‌خواهد باشد؛ چقدر سختی‌ها را باید تحمل کنیم تا به چنین حالتی برسد که چنین کاری را بتوانیم بکنیم.

خیلی از مردم انتظار دارند همه چیز درست باشد!
ما نمی‌گوییم درست نباشد. درست باید باشد. تلاش هم باید بکنند.
مؤسسین انقلاب که مرحوم امام رضوان‌الله‌علیه بود، آن‌هایی که از قدیم بودند می‌گفتند: هدف ایشان این بود که در سه مرحله، ختم به ظهور شود.
این‌که قدم برداریم، آب و جارو کنیم برای تشریف‌فرمایی حضرت. کسی که فرج حضرت را می‌خواهد باید تلاش کند.

منظور این است که در عصر غیبت باید آدم صابون زحمت و سختی و رنج را به تنش بمالد. آماده باشد برای این‌که بخواهد خودش را فدای حضرت بکند.
کسی که به‌خصوص در «عصر غیبت» فدایی است؛ باید طوری باشد که اگر رفاه یا هر چیز دیگری بخواهد مزاحم یاری حضرت شود، قیدش را بزند.

مثلاً در کربلای حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام در همان برهه کوتاه انگار تمام فشارهای عالم در این چند روزِ منتهی به عاشورا وارد شده.
خب خیلی از مردمِ آن موقع، جا خالی کردند و نخواستند به سختی بیفتند.
بعضی از خانم‌ها گاهی از زندگی‌هایشان شکایت دارند. از شوهرهایشان شکایت دارند. شوهرهایی که بی‌بندوبار و عرق‌خور هستند. در حدهایی که بعضی‌هایشان می‌گویند: اگر شما ما را نگه‌نداشته بودید، ما ده‌باره طلاق گرفته بودیم.

من به آن‌ها گاهی این‌طوری گفتم: فرض کنید حضرت ظهور فرمودند. خدمت حضرت می‌رسید عرض می‌کنید: آقا من می‌خواهم شما را یاری کنم.
یک نامه‌ای به دستتان می‌دهند که مأموریت شما در این برگه نوشته شده.
حضرت می‌فرمایند: «این مأموریت شماست. برو بسلامت! ما را یاری کن. طبق این آدرس و برنامه برو کارت را انجام بده. ما را که دیدار کردی».
او هم نامه را باز می‌کند می‌بیند نوشته شده‌: برو فلان شهر، با فلان نفر ازدواج کن. نگذار او جهنمی شود. او را از جهنم نجات بده.
با کنارش بودن؛ با بداخلاقی‌اش بساز. با فحش‌کاری‌اش بساز. با سختیِ زندگی کنار او بساز که تو نجات‌دهندۀ او هستی.
تو حجت بر او هستی که روز قیامت اگر هم جهنمی شد، نگوید: خدایا! کسی نبود من را کمک کند.
تو حجت ما بر او هستی. تو حتی ممکن است به دست او کشته شوی مثل آسیه که فرعون او را زیر شکنجه کشت‌.

می‌خواهی یاور باشی؟
بالأخره در یاور بودن ممکن است رفاه باشد. ممکن است شهادت باشد. همه‌جور چیزی در آن باید پی‌اش را به تن بمالد.
خصوصاً در «عصر غیبت» مسئله این‌طوری است!
در زمانی که صدام حمله کرد، حملۀ نظامی بود و مردم راحت‌تر از اسلام دفاع کردند.
الآن حمله، حملۀ هواهای نفسانی است هم از بیرون و هم از داخل.
هم نفس‌های خودمان حمله به اسلام کرده مثلاً آن کسی که گران‌فروشی می‌کند. آن کسی که اختلاس می‌کند. آن کسی که در مقامی که قدرت دستش است؛ خلاف نظام حرکت می‌کند.
خیلی‌هایش پنهان است و کسی نمی‌داند.
خب هست! طبیعی هم هست یعنی این‌طور نیست که ما بگوییم: حالا انقلاب شده، همه چیز گل و بلبل است. نه!
خیلی‌ها هم ممکن است ببینند از بیرون نمی‌شود ضربه زد؛ بیایند از درون ضربه بزنند.

خب این‌ها خاصیت‌های «عصر غیبت» است!
عوضش پاداش‌ها، ثواب‌ها و عنایت‌ها آن‌قدر هست که انسان اگر در این عصر، زندگی نکند و بگوید: خدایا! من دیگر نمی‌خواهم در این «عصر غیبت» زندگی کنم. من دیگر طاقت و تحمل دوری از امام زمان ارواحنافداه را ندارم. نمی‌توانم این بدبختی‌ها را تحمل کنم. خدایا من را از دنیا ببر!
خدا هم دید که من دیگر طاقت ندارم؛ گفت: خیلی خب دیگر بیشتر از این نمی‌خواهد باشی. بیا!
بعد در «زمان ظهور» دوباره او را به دنیا برگرداندند و فضیلتی که در این عصر می‌توانسته گیر بیاورد را می‌بیند، می‌گوید: ای کاش من آرزوی مرگ نمی‌کردم!

در بحث زیارت «امین‌الله» در مورد این جملهٔ:

“فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ؛
: خدا تو را به اختیار خودش از دنیا برد”.

بحث کردیم که مؤمن نباید مرگ از خدا بخواهد. حالا یک وقت‌هایی دیگر صبرش تمام می‌شود. خدا خودش می‌بیند صبر این تمام شده و دیگر طاقت ندارد.
ما مواردی را دیدم که اصلاً تحمل یک‌سری مسائل را نتوانستند بکنند.
خیلی سال پیش یک خانمی بود، خانم دوم شده بود یعنی هووی زن قبلی بود.
شوهرش هم یکی از معروف‌های اهل ولایت بود. این رفته بود زن سومی گرفته بود. این خانم طاقت نیاورد. این‌قدر طاقت نیاورد که فوت کرد. خیلی سال پيش بود. شاید نزدیک به ٢٧ یا ٢٨ سال پیش.
بعضی‌ها واقعاً دیگر طاقت ندارند. خدای تعالی هم مهربان است، آن‌ها را می‌برد.

مؤمن نباید آرزوی مرگ بکند ولی خب حالا آن‌ها استثناء می‌شوند. بلکه باید از خداوند طول عمر بخواهد.
در شب‌های احیا و قدر یکی از حاجت‌ها طول عمر است. برای این‌که خدای تعالی ما را به این دنیا آورده که ما را بسازد.
هر چه عمرمان طول بکشد و البته در طاعت خدا باشد؛ روی نعمت‌های بهشتمان تأثیر دارد.
بعضی‌ها هستند باید بیشتر بمانند. یعنی این‌ها فقط خودشان نیستند بلکه این‌ها کشتی‌بان هستند، ناخدای کشتی هستند.
یک مرجع تقلید است یا یک عالمی است که اگر باشد؛ در هدایت خیلی‌ها مؤثر هستند.
می‌بینید عمر بعضی از مراجع خیلی طولانی می‌شود؛ این‌ بنده‌های خدا انگار در زندان همین‌طور مانده‌اند ولی به‌خاطر این‌که هستند؛ عدهٔ زیادی به‌وسيله آن‌ها حفظ می‌شوند.

روایت دیگری از فضیل‌بن‌یسار است که ما این را در کتاب «در اوج‌ تنهایی» نقل کرده‌ایم.

“سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ علیه‌السّلام عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تعالی؛
: از حضرت سؤال کردند از این آیه شریفه سوره اسراء آیه ٧١”.

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ؛ (اسراء/٧١)
: روزی که هر مردمی را به امامشان می‌خوانیم».

مثلاً پیروان آقا حجت‌بن‌الحسن ارواحنافداه بیایند. پیروان امام صادق علیه‌السّلام بیایند.

“فَقَالَ يَا فُضَيْلُ اِعْرِفْ إِمَامَكَ، فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ”

“وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ؛
: کسی که امامش را بشناسد”،

“ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يَقُومَ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ؛
: سپس قبل از این‌که حضرت بخواهند سر کار بیایند، از دنیا برود”،

“كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ؛
: مانند کسی است که جزء لشکریان حضرت بوده”.

بعد فرمودند:

“لَا، بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ؛
: نه، بالاتر است بلکه زیر پرچم حضرت است”.

جزء سربازها نه، نزدیک‌تر است. زیر لوای حضرت است. زير پرچم حضرت است. یعنی مقامِ بالاتر و نزدیک‌تر!

“قَالَ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ؛
: فضیل می‌گوید بعضی از اصحابِ ما روایت کرده‌اند”،

“بِمَنْزِلَةِ مَنِ اُسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ؛
: بلکه به منزله کسی است که کنار رسول خدا، با رسول خدا طالب شهادت بوده”.

«اِسْتَشْهَدَ، مُسْتَشْهِدْ» یعنی کسی که
طالب شهادت است.
الآن می‌گویند: «اِسْتِشْهَادِی». یعنی طالب شهادت است.
یعنی جوری نیست که حالا آمده کشته شد‌ه‌؛ شهید است. نه‌! طالب شهادت است با معرفت امام.

خب حالا «معرفت امام» مگر چکار می‌کند که من به این مقام می‌رسم که مقام شهداء را دارم؟

چون اگر آدم واقعاً معرفت به امام پیدا کند؛ خود‌ش را فدایی حضرت می‌کند. هيچ خواسته‌ای ندارد. خواسته‌اش، خواسته‌ حضرت است.
می‌گوید: همه خواسته‌های من فدای حضرت. من خواسته‌ای ندارم. نه زن می‌خواهم، نه بچه می‌خواهم، نه دنیا می‌خواهم. هر چه خدا بدهد.
خدای تعالی هم می‌خواهد همه را بگيرد؛ هیچ اشکالی ندارد.

لذا من یک مسئله‌ای را سفارش کردم و روی منبرها این را گفتم. برای بعضی‌ها خیلی جالب است.
گفتم: زهیر به امام حسین علیه‌السّلام چه گفت؟
عرض کرد: ما فدای شما بشویم. ما زندگی بدون شما را می‌خواهیم چکار کنیم! اگر من را بکشند سپس زنده کنند، تا هزار مرتبه این‌کار را با من بکنند؛ ما فدا شویم که شما باشید.

خب ايشان جلوی امام معصوم دارد حرف می‌زند. نمی‌شود بگوییم: اغراق می‌کرده.
امام تأیید کردند.
صداقت داشتند در این‌که واقعاً آماده بودند که کشته شوند، دوباره کشته شوند، سه‌باره کشته شوند، چندباره کشته شوند.
ما هم اگر صادق باشیم، می‌توانیم این‌کار را بکنیم!
یعنی هزار بار، دوهزار بار، سه‌هزار بار. بستگی دارد خدا چقدر به ما بدهد.

چگونه؟!
خدای تعالی در قرآن فرموده: جان انسان‌ها را می‌گیرد.

«اللهُ یَتَوَفیَّ الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهٰا؛ (زمر/۴۲)
: خداست که هر کسی را که می‌میرد، متوفّی می‌کند».

چه کسی که می‌میرد، متوفی می‌شود و چه کسی که می‌خوابد. یعنی شما وقتی می‌خوابی، خدای تعالی تو را از دنیا متوفی می‌کند.
حالا خواست برمی‌گرداند، صبح بلند می‌شوی. نخواست، برنمی‌گرداند.
دیدید بعضی‌ها در خواب فوت می‌کنند!
گاهی این موارد اتفاق می‌افتد.

«وَالَّتي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتي قَضی عَلَیْهَا الْمَوْت؛ (زمر/۴۲)
: و آن کسی که زمان مرگش در خواب رسیده او را نگه‌می‌دارد و آن کسی که زمان مرگش نرسیده»،

«وَ یُرْسِلُ الْاُخْری إِلیٰ أَجَلٍ مُسَمّیً؛
: را برمی‌گردانیم تا اجل مسمّا».

خیلی خب ما شب می‌خواهیم بخوابیم؛ ممکن است جزء آن کسانی باشیم که می‌خواهند فوت شوند، ممکن هم هست برگردیم.
تویی که حاضری واقعاً فدای حضرت شوی، چرا از جیبت برود؟!
ببینید معرفت امام این را می‌گوید!
بیخودی که امام نمی‌گوید: «تو به منزله کسی هستی که در کنار رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم استشهاد کرده باشی و جزء آن‌ها هستی».

شب که می‌خواهد بخوابد، به حضرت بگوید: «آقاجان! یا صاحب‌الزمان! اگر به هر جهت مردنِ من کمک می‌کند به این‌که شما خشنود شوید؛ از خدا بخواهید که من را از دنیا ببرد».
این می‌شود مثل همان کشته شدن زهیر که اعلام کرد: آقاجان! من حاضرم.
هر شب ما می‌توانیم این را تکرار کنیم. روز هم اگر دو ساعت خوابیدیم می‌شود.
طوری باشد که خدای تعالی روزی یکی، دو بار شهادت‌ را برایش بنویسد.
منتها صداقت می‌خواهد که ان‌شاءالله آن صداقت را داشته باشیم و این‌کار روی معرفت امام اتفاق می‌افتد.
آدم، امام را طوری بشناسد که فدا شدن جانش برای حضرت، یک امرِ «فوز» برایش باشد، رستگاری باشد.

جمله‌ای که آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در محراب فرمودند؛ به شیعیانشان یاد دادند «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه» باشید و آن این‌ است‌ که: آقاجان! من فدای شما هستم.

“بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي؛ (زیارت جامعه)
: پدرم، مادرم، نفسم، جانم، مالم، خانواده‌ام همه فدای شما”.

آن هم تازه منّتی بر حضرت نداریم که ما جانمان را برای حضرت دادیم.
نه، تو جانت را دادی که خودت به سعادت برسی. حضرت نیازی به جان دادن ما نداشتند.

احادیث دیگری هم در همین معنا هست. حدیث ۵۵، صفحه ۱۴۲، جلد ۵۲ بحارالأنوار.

اسماعیل‌بن‌محمد خزاعی می‌گوید: ابوبصیر سؤال کرد از امام صادق علیه‌السّلام و من می‌شنیدم.

“فَقَالَ أَتَرَانِي أُدْرِكُ اَلْقَائِمَ علیهم‌السّلام؛
: فکر می‌کنید آقاجان! من قائم شما اهل‌ بیت علیهم‌السّلام را درک می‌کنم؟”.

چون به‌طور کلی مطرح شده بود که یکی از اهل‌ بیت قیام می‌کند. بنابراین احتمال می‌دادند یکی از ائمه اطهار علیهم‌السّلام باشد.

“فَقَالَ يَا أَبَا بَصِيرٍ أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ؛
: پس فرمودند ای أبابصیر! مگر تو امامت را نمی‌شناسی؟”.

“فَقَالَ بَلَی وَ اَللَّهِ وَ أَنْتَ هُوَ؛
: پس أبابصیر عرض کرد به خدا قسم امام شما هستید”.

“وَ تَنَاوَلَ يَدَهُ وَ قَالَ؛
: حضرت دستشان را دراز کردند و فرمودند”،

“وَ اَللَّهِ مَا تُبَالِي يَا أَبَا بَصِيرٍ؛
: ای أبابصیر! هیچ باکت نباشد”.

“أَلاَّ تَكُونَ مُحْتَبِياً بِسَيْفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ اَلْقَائِمِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ؛
: هیچ مشکلی ندارد که تو با شمشیرت در زیر سایۀ خیمۀ حضرت (محل حضرت) نباشی”.

«مُحْتَبِیاً» را مرحوم علامۀ مجلسی معنا کردند‌:

“إحْتَبَی الرَّجُل جَمَعَ ظَهرَهُ وَ سَاقَهُ بِعِمَامَتِهِ أوْ غَیْرَهَا؛
: یعنی انسان با عمامه، خودش را بپیچد. زانویش را، کمرش را”.

یعنی خودت را ببندی که من اسیر شما هستم. همان «عَلَى الْأرْوَاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ». یعنی من بستۀ به شما هستم.

تو اگر با شمشیرت در زیر سایۀ رواق قائم، «مُحتَبِیاً» نباشی؛ هیچ اشکالی ندارد. تو امامت را که بشناسی، مثل همان می‌شود.
یعنی همش می‌خواستند بگویند: شما در هر عصری زندگی می‌کنی، همین که امامی که خدا برایت تعیین کرده را بشناسی و حاضر باشی هر چه او می‌گوید، اطاعت کنی؛ فرقی نمی‌کند در عصر حضرت موسی باشی و حضرت موسی این‌کار را با تو بکند، یا عصر امام صادق علیه‌السّلام باشد، یا عصر حضرت ولی‌عصر ارواحنافداه در عصر غیبت باشد یا در عصر ظهور باشد.

وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین

۵ ذیقعدة‌الحرام ۱۴۴۵
٢۵ اردیبهشت ١۴٠٣

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *